علاء الدوله سمنانى

مقدمه 47

مصنفات فارسى ( فارسى )

اين نكته‌هاى تند را سمنانى پس از اولين نگاه به نامهء كاشانى نوشته است ، اما هنوز نامه را به كاشان نفرستاده بوده كه بارى ديگر برنامهء كاشانى تأمل كرده و بتفصيل ، و آرام‌تر از گذشته عقيده وحدت وجود را رايى ناصائب خوانده و گفته است كه من نيز در بدايت احوال مقامى داشتم كه چون توى كاشانى و كيشى و امثال او بمانند كودكان به جوزى فريفته مىشدم ، و ليكن مقامات علم اليقين و عين اليقين و حق اليقين را گذراندم و به حقيقت حق اليقين دست يافتم و از سخنانى غلط چون « اين من نه منم اگر منى هست تويى » گذشتم و به نهايت مقام توحيد رسيدم . اين پاسخ سمنانى همچنان‌كه گفتم ، هرچند كاشانى را به سكوت واداشته است و ليكن نقد كاشانى بر سمنانى بىاثر نبوده است ؛ زيرا بنا بر مشهور ، علاء الدوله در تحرير نخست عروه ، به صراحت از ابن عربى نام برده ، در حالى كه در ويرايش دوم آن كتاب نامى از محيى الدين ديده نمىشود ، و احتمال دارد كه خود سمنانى بر اثر تأثر از نامهء كاشانى نام شيخ اكبر را حذف كرده باشد . اين احتمال آنگاه به يقين مىرسد كه نظر سمنانى را دربارهء ابن عربى در ملفوظاتش بسيار ملايم مىبينيم « 79 » . و آن وقت قطعيت مىيابد كه اين سخن را - كه مريد سمنانى نقل كرده - صحيح بدانيم و مستند : « شاه على فراهى - كه از كبار اصحاب شيخ علاء الدوله بوده - به نقل صريح صحيح چنين مىنمود كه : حضرت شيخ ( علاء الدوله ) در آخر حيات مىفرمود كه من هر گونه طعن غليظ كه به نسبت شيخ محيى الدين ظاهر گردانيده‌ام بالاخره از قصور فهم خود دانسته از آن نوع اعتقاد ، طريق انصراف واجب ديده‌ام . اكنون از روى بصيرت و دانايى به هر موضع كه سخنى از تنوعات رقم قلم من به نظر شعور تو رسد از صفحات صحايف اوراق و اجزاء مصنفات من به جملگى حك نماى « 80 » » . به هر تقدير ، همان گونه كه در آغاز معرفى اين دو نامه اشاره كردم

--> ( 79 ) . - چهل مجلس 353 ( 80 ) . به نقل از نظامى باخرزى ، مقامات جامى ، به كوشش نگارنده ، تهران ، در دست انتشار .